بهترین مانگا عاشقانه شهوانی

 بهترین مانگا عاشقانه شهوانی

پرداخت برای سواری

دایون اتوبوس قریه را که فقط دو بار در روز حرکت میکند از دست داد، از اینرو او تصمیم گرفت که به قریه خود که در اعماق جنگل در کوه ها قرار دارد برگردد. آفتاب سوزان تابستان او را عرق میکرد و لباس هایش را خیس میکرد. طوریکه او با خستگی راه میرفت، یک مرد ناگهان در قریه ظاهر شد و به او پیشنهاد سواری کرد. دا-یون لباس زیر را که او به عنوان پرداخت پوشیده بود به او داد.


اشک بر یک گل پژمرده

زندگی نا هی-سو زمانی از بین رفت که شوهرش با یک رابطه به او خیانت کرد و او را با قرض و از دست دادن فرزندش رها کرد. در میان این تراژیدی ها، او شاهد شوهرش با یک زن جوان بود. دل شکسته و ناامید، نا هی-سو احساس کرد که زندگی اش کاملاً خراب شده است. اما، یک مرد اسرار آمیز بشکل غیرمنتظره وارد زندگی او شد و از او خواست تا در مورد عشق بالغ به او یاد دهد. آسیب پذیری و صداقت او شروع به تحریک احساسات در نا هی-سو کرد و او را وادار به جستجوی یک مسیر جدید در زندگی کرد.


ساکت شو، اژدهای شیطانی من با تو طفل دیگری ندارم

بعد از شکست و اسیر شدن، لیون، شکارچی اژدها، زندانی ملکه اژدهای نقره یی شد. با آگاهی از مرگ قریب الوقوع خود، او از جادوی ممنوعه برای لعنت به ملکه استفاده کرد. مگر ناگهان، ملکه کنترول را از دست داد. او فکر میکرد که این عمل سبب شرم مادام العمر برای ملکه خواهد شد و این هدف ماموریت شکارچی اژدها را برآورده خواهد کرد. مگر دو سال بعد، زمانیکه لیون چشمان خود را باز کرد، در کنار او یک دختر اژدها کوچک با دم بود.


بانوی فال بین

لی شیا، یک هنرپیشه برتر با توانایی خاص دیدن ارواح، یک تصادف میکند و در بدن کامیلا سورفیل بیدار میشود، زنی که او معمولاً در مورد اش خواب میبیند. هر زمانیکه او بیدار میشود، او خود را مرده میبیند. یک روز، با درک اینکه او در حقیقت در بدن کامیلا سورفل است، او با روح یکجا میشود تا از مرگ خود جلوگیری کند و بر موانع روزانه که بوجود میاید غلبه میکند.


عشق به معتاد

بعد از فراغت از مکتب، یی-ون عاشق هان جو-اون، یک مرد جذاب مگر ازدواج کرده میشود.

او میداند که این اشتباه است، مگر او اهمیت نمیدهد. او عاشق میشود.

"من میخواهم صحبت شما را بشنوم. آیا شما با آن مرد قرار ملاقات دارید؟"

"خوب! ما هستیم. پس چی؟"

زمانیکه همصنفی جونگ هوایک آنها را با دست سرخ میگیرد و به او یک پیشنهاد میدهد، اوضاع تشدید میشود.

چه از روی خشم، کنجکاوی، یا چیزی تاریک تر، او موافق است.

"حتی اگر من با مردان دیگر بخوابم، شما خانم خود را ترک نخواهید کرد، درست است؟"


قهرمانان با بدن خود نجات میدهند

"روز"، یک کارمند زن، در یک بازی با رتبه بالا که دستور حذف آن داده شده بود، گیر مانده است. او هدف مردان وسواس-اجباری در یک جهان پر از شهوت میشود. در این بازی... هیچ راه فرار وجود ندارد!


در این زندگی، من پروردگار خواهم بود

زمانیکه او به عنوان فیرنتیا لومباردیا، دختر خانواده لومباردیا دوباره تولد میشود، او بعد از مرگ پدربزرگ اش از خانواده اخراج میشود و به زودی خانواده از هم پاشیده میشود. فیرنتیا دوباره در یک تصادف میمیرد و در سن 7 سالگی دوباره تولد میشود. با دانستن آینده، فیرنتیا تلاش میکند تا همه چیز را اصلاح کند و هدف اش این است که رهبر خانواده شود.


چشمان وحشی

کانگ یون وو، یک زن جوان که مشتاق یک زندگی ساده در قصر است، روزهای خود را به کار کردن با پشتکار منحیث یک خدمتکار قصر اختصاص میدهد، به امید ترفیع آینده به خانم دربار. اما، سرنوشت یک ترفند ظالمانه را بازی میکند زمانیکه او به قصر شرقی، محل اقامت ولیعهد هیون، که به خاطر "چشم های انتقام جو" بدنام اش مشهور است، انتقال داده میشود. از یک خدمتکار قصر که برای 15 سال در قصر زندگی و بزرگ شده است، او حالا به ولیعهد خدمت میکند. درحالیکه او میداند که او هیچگاه همان خدمتکار را دوباره احضار نخواهد کرد، نزدیک بودن به او یک بار دیگر بزرگترین فرصت زندگی او است. در ضمن، ولیعهد به همان اندازه حیران است و تعجب میکند که چرا او به فکر آن خدمتکار سابق ادامه میدهد.


بعد از اینکه از نظر مالی آزاد شد

شین یوان، یک مرد جوان خوش تیپ و ثروتمند، یک بازنده نسل دوم میشود و بعد از بسته شدن تجارت خانوادگی اش توسط دوست دختر پول پرست اش بی رحمانه رها میشود. اما، این او را به بدست آوردن سیستم [زندگی کامل] سوق میدهد. تا زمانیکه او پول را روی جنس مخالف با نمره محبوبیت 60 مصرف میکند، او دو برابر عاید دریافت میکند. از آن زمان به بعد، او از این سیستم برای بدست آوردن قلب های زنان زیبا و جمع آوری ثروت استفاده کامل میکند. هر چه بیشتر هزینه کند، ثروتمندتر می شود. او پول را مانند آب مصرف میکند، به 0.1% بالا میرسد، و یک زندگی کارآفرینی خوشبخت پر از جاه طلبی سیری ناپذیر را سپری میکند.


وظایف بازیگوشانه یک خدمتکار

کامیلا، یک خدمتکار که از شوهر سابق اش طلاق گرفته و به کار در عمارت برگشت، با برگشت خود کشف میکند که میکا، استاد جوان که او از طفولیت از او مراقبت میکرد، به یک مرد جوان تبدیل شده است. او همچنان یاد میگیرد که میکا هنوز هم باکره است. در حالیکه او به میکا درس عشق میداد، او میبیند که فیلیکس، برادر بزرگتر میکا و معشوق قبلی اش، همچنان به عمارت برگشته است.